تبليغاتX
 اخبارستان

داستان زیبا

در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت: ٥٠ سنت پسر کوچک دستش را در جیبش کرد ، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد . بعد پرسید: بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عده‌اى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت : ٣٥ سنت
پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت:

براى من یک بستنى بیاورید.
خدمتکار یک بستنى آورد و صورت‌حساب را نیز روى میز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت، گریه‌اش گرفت. پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود !


 

نوشته شده توسط مرآت در پنجشنبه 1388/07/23 ساعت 19:37 موضوع | لینک ثابت


داستان عاشقانه

 

پسر به دختر

گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم
تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني..ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي…شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد…

چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت كنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و درون آن چنين نوشته شده بود:

سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)

 

دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري شد..و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم…


 

نوشته شده توسط مرآت در پنجشنبه 1388/07/23 ساعت 19:31 موضوع | لینک ثابت


داستان پیرمرد - روانشناسی بسیار جالب نوجوانان

 

يک پيرمرد بازنشسته، خانه جديدي در نزديکي يک دبيرستان خريد. يکي دو هفته اول همه چيز به خوبي و در آرامش پيش مي رفت تا اين که مدرسه ها باز شد. در اولين روز مدرسه، پس از تعطيلي کلاسها سه تا پسربچه در خيابان راه افتادند و در حالي که بلند بلند با هم حرف مي زدند، هر چيزي که در خيابان افتاده بود را شوت مي کردند و سروصداى عجيبي راه انداختند. اين کار هر روز تکرار مي شد و آسايش پيرمرد کاملاً مختل شده بود. اين بود که تصميم گرفت کاري بکند.
روز بعد که مدرسه تعطيل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خيلي بامزه هستيد و من از اين که مي بينم شما اينقدر نشاط جواني داريد خيلي خوشحالم. منهم که به سن شما بودم همين کار را مي کردم. حالا مي خواهم لطفي در حق من بکنيد. من روزي 1000 تومن به هر کدام از شما مي دهم که بيائيد اينجا و همين کارها را بکنيد.»

بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد، پيرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببينيد بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگي من اشتباه شده و من نمي تونم روزي 100 تومن بيشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالي نداره؟

بچه ها گفتند: «100 تومن؟ اگه فکر مي کني ما به خاطر روزي فقط 100 تومن حاضريم اينهمه بطري نوشابه و چيزهاي ديگه رو شوت کنيم، کورخوندي. ما نيستيم.» و از آن پس پيرمرد با آرامش در خانه جديدش به زندگي ادامه داد


 

نوشته شده توسط مرآت در پنجشنبه 1388/07/23 ساعت 19:29 موضوع | لینک ثابت


داستان کوتاه زیبا

 

تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود.
او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها كلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن  بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید كه كلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.
بدترین اتفاق ممكن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشك اش زد. فریاد زد:
« خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین كاری بكنی؟ »
صبح روز بعد با صدای بوق كشتی ای كه به ساحل نزدیك می شد از خواب پرید.
كشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
“خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم


 

نوشته شده توسط مرآت در پنجشنبه 1388/07/23 ساعت 19:26 موضوع | لینک ثابت


پر بیننده ترین عکس های نشنال جئوگرافیک در سال 2008

 

1- عکس هوایی از قبیله تازه کشف شده در آمازون است. اعضای این قبیله ناشناخته که به نظر تاکنون هیچ انسان متمدنی ندیده‌اند به سمت هواپیمایی که از بالای سر آنها عبور می کندنیزه پرتاب می‌کنند.کارشناسان معتقد‌اند پوشش رنگی بدن های آنها نوعی اعلان خشونت است.

این عکس هوایی از منطقه‌ای حوالی برزیل و پرو گرفته شده است.

http://news.nationalgeographic.com/news/2008/12/photogalleries/top-ten-photos/images/primary/10_toptenphotos_461.jpg

قبلیه ای تازه کشف شده در آمازون

2- مقارنه مشتری و زهره با ماه که در یکم دسامبر سال 2008 انگار به زمین لبخند می‌زنند.
این عکس در حوالی شهر مانیل کشور فیلیپین گرفته شده است. در حالی که مردمان کشورهای آسیایی این لبخند آسمانی را مشاهده می‌کردند مردمان کشور امریکا این منظره را به شکل کاملا برعکس و اخمو دیدند.

http://news.nationalgeographic.com/news/2008/12/photogalleries/top-ten-photos/images/primary/9_toptenphotos_461.jpg

مقارنه مشتری و زهره با ماه

3-لاشه یخ زده ده‌پای بزرگ، این حیوان خجالتی که در ژرفای دریا زندگی می‌کند برای نخستین بار توسط دانشمندانی از نیوزلاند در آوریل 2008 دیده شد. این حیوان برای ماه‌ها پس از صید توسط ماهیگیران یخ زده بود. صیادان قطب جنوب این ماهی را در سال 2007 صید کرده بودند.

کشف این گونه شگفتی‌های زیادی را به همراه آورد. دانشمندان می‌گویند چشم بزرگ این حیوان که در اعماق دریا‌های تاریک(1980متر) زندگی می‌کند، می‌تواند نقش اندام تولید مثل را ایفا کند.

http://news.nationalgeographic.com/news/2008/12/photogalleries/top-ten-photos/images/primary/8_toptenphotos_461.jpg

لاشه یخ زده ده‌پای بزرگ

4-آثار تخریب‌های توفان اقیانوسی IKE در هوستون ایالت تگزاس . این عکس از برجی در این شهر گرفته شده است. توفان تمام قدرت خود را با تخریب ساختمان‌ها، جاری کردن سیل در خیابان‌ها و ویرانی سواحل خلیج‌ به میلیون‌ها نفر از ساکنان این شهر نشان داد.

باد در ساعت 3 صبح با سرعت 177کیلومتر در ساعت توفان اقیانوسی IKE را به شهر گالوستون رساند.

http://news.nationalgeographic.com/news/2008/12/photogalleries/top-ten-photos/images/primary/7_toptenphotos_461.jpg

آثار تخریب‌های توفان اقیانوسی IKE در هوستون ایالت تگزاس

5- صید سفره‌ماهی بزرگ دیگری که در سواحل هنگ‌کنگ توسط ماهیگیران تفریحی به صورت زنده صید شده است. در این عکس سفره ماهی 4.3 متری در دست ماهیگیران و زب هوگان (محقق) قرار دارد.

وزن این گونه تا 450 کیلوگرم هم گزارش شده است به طوری که می‌توان آن را بزرگ‌ترین سفره ماهی جهان نام برد. زِب هوگان پس از هفته‌ها جستجو توانست این ماهی را در آب‌های رودخانه بانگ پاکنگ واقع در تایلند بیابد. این ماهی مدت کوتاهی پس از صیدش در ناباوری وضع حمل کرد.

 

صید سفره‌ماهی بزرگ دیگری که در سواحل هنگ‌کنگ توسط ماهیگیران تفریحی

6-دونیم کیلومتر پایین‌تر از سطح دریا این شبه هشت‌پای Magnapinna عجیب و غریب توسط دستگاه‌های کنترل از راه دور شرکت نفتی شل ثبت شد و نشریه نشنال جئوگرافیکدر تاریخ 24 نوامبر خبر آن را منتشر کرد. مسئولین استخراج نفت و گاز این شرکت از دیدن این موجود در اعماق زیاد دریا هنگام حفر چاه بسیار تعجب کرده‌اند.

 

http://news.nationalgeographic.com/news/2008/12/photogalleries/top-ten-photos/images/primary/5_toptenphotos_461.jpg

شبه هشت‌پای Magnapinna عجیب و غریب

7- عکس استیو وینتر از ایالات متحده است که بعد از 10 ماه انتظار بالاخره توانست عکسی از پلنگ برفی را در ارتفاعات لاداکهرمیس هند بگیرد.

این حیوان نادر که در آسیای میانه زندگی می‌کند و می‌تواند دمای منفی 40 تا مثبت 40 را تحمل کند. این عکس برای عکاسش جایزه بهترین عکس حیات وحش سال را به همراه آورد.

http://news.nationalgeographic.com/news/2008/12/photogalleries/top-ten-photos/images/primary/4_toptenphotos_461.jpg

پلنگ برفی

8-ستاره‌های دریایی غول پیکر متعلق به قطب جنوب . در این عکس ستاره‌های دریایی که 60 سانتی متر اندازه دارند توسط دو محقق موسسه ملی مطالعاتی آب و هوا نیوزلند حمل می‌شوند. آنها به همراه سایر محققان در سرشماری 35 روزه حدود 30 هزار موجود دریایی را در ماه‌های فوریه و مارس به ثبت رسانده‌اند.

 

http://news.nationalgeographic.com/news/2008/12/photogalleries/top-ten-photos/images/primary/3_toptenphotos_461.jpg

ستاره‌های دریایی غول پیکر متعلق به قطب جنوب

9-از نظر طبیعی هم این قورباغه درختی می تواند این مار چشم گربه‌ای را بخورد، هم این مار آن قورباغه را. دیوید میتلند انگلیسی این عکس را ساعت سه صبح در جنگل های بارانی برزیل گرفته است.

این حالت آن قدر طولانی شد که عکاس ترجیح داد تا صحنه را بدون دیدن نتیجه ترککند. این عکس یکی از کاندیداهای برترین عکس در مسابقه عکاسی از حیاط وحش سال 2008 بود. این دومین عکس پربیننده در آن مسابقه بود.

http://news.nationalgeographic.com/news/2008/12/photogalleries/top-ten-photos/images/primary/2_toptenphotos_461.jpg

قورباغه و مار چشم گربه ای

 

http://news.nationalgeographic.com/news/2008/12/photogalleries/top-ten-photos/images/primary/1_toptenphotos_461.jpg

آتشفشان چاپیتن در شیلی

10- آتشفشان چاپیتن در شیلی که پس از 9 هزار سال فعال شده است. این عکس در نشریه نشنال جئوگرافیکمنتشر شده است. انفجارهای درون آتشفشان می‌تواند باعث ایجاد رعد و برق‌های شدید شود.این صاعقه‌ها احتمالا به دلیل برخورد خرده‌های سنگ، خاکستر و یخ بوجود آمده‌اند. فوران گدازه‌ها به صورت متناوب برای ماه‌ها باعث شد ساکنان پاتاگونیا سرگردان بمانند


 

نوشته شده توسط مرآت در جمعه 1388/07/10 ساعت 21:49 موضوع | لینک ثابت


داستان بسیار زیبای نرم کردن فولاد!

داستان بسیار زیبای نرم کردن فولاد!

واقعا عجیب است. درست بعد از این که تصمیم گرفته‌ای مرد خداترسی بشوی، زندگی‌ات بدتر شده، نمی‌خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاش‌هایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده...

لاینل واترمن داستان آهنگری را می‌گوید که پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال‌ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگی‌اش چیزی درست به نظر نمی‌آمد. حتی مشکلاتش مدام بیش‌تر می‌شد.
یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت: «واقعا عجیب است. درست بعد از این که تصمیم گرفته‌ای مرد خداترسی بشوی، زندگی‌ات بدتر شده، نمی‌خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاش‌هایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده».
آهنگر بلافاصله پاسخ نداد: او هم بارها همین فکر را کرده بود و نمی‌فهمید چه بر سر زندگی‌اش آمده.
اما نمی‌خواست دوستش را بی‌پاسخ بگذارد، شروع کرد به حرف زدن و سرانجام پاسخی را که می‌خواست یافت. این پاسخ آهنگر بود:
«در این کارگاه، فولاد خام برایم می‌آورند و باید از آن شمشیر بسازم. می‌دانی چه طور این کار را می‌کنم؟ اول تکه‌ی فولاد را به اندازه‌ی جهنم حرارت می‌دهم تا سرخ شود. بعد با بی‌رحمی، سنگین‌ترین پتک را بر می‌دارم و پشت سر هم به آن ضربه می‌زنم، تا این که فولاد، شکلی را بگیرد که می‌خواهم. بعد آن را در تشت آب سرد فرو می‌کنم، و تمام این کارگاه را بخار آب می‌گیرد، فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله می‌کند و رنج می‌برد. باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست».
آهنگر مدتی سکوت کرد، سیگاری روشن کرد و ادامه داد:
«گاهی فولادی که به دستم می‌رسد، نمی‌تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سر، تمامش را ترک می‌اندازد. می‌دانم که این فولاد، هرگز تیغه‌ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد».
باز مکث کرد و بعد ادامه داد:
«می‌دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می‌برد. ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده، پذیرفته‌ام، و گاهی به شدت احساس سرما می‌کنم. انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می‌برد. اما تنها چیزی که می‌خواهم، این است : «خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی را که تو می‌خواهی، به خود بگیرم. با هر روشی که می‌پسندی، ادامه بده، هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به کوه فولادهای بی فایده پرتاب نکن.


 

نوشته شده توسط مرآت در یکشنبه 1388/07/05 ساعت 14:12 موضوع | لینک ثابت


عکس هایی از زن قجری (تصاویری ازعصر بی خبری ناصرالدین شاه قاجار)

 

                      

  

 

                  

عصر قاجار(۱۱۶۴-۱۳۰۴)، به ويژه دوره حكومت ناصرالدين شاه به تعبير گروهى از مورخين به عصر بى خبرى شهرت يافته است و در مورد مسئله زنان نیز این بی خبری وجود دارد . از این رو عکس های آن دوران اسناد قابل توجهی برای پی بردن به وضعیت زن در این عصر به شمار می آید.  

مسائل و مصائب زنان عصر قاجار ناشى جهل آنان نسبت به حقوق اجتماعى خود در مقايسه با جوامع غربى و مدرن قلمداد مى شود. دوره قاجار دوره گذر از غفلتى به غفلت ديگر بود. در اين دوره وضعيت زنان و حقوق اجتماعى آنان نيز تابع شرايط فوق بوده است.

در دوران قاجار  امکان تحصیل برای زنان بسیار محدود بوده است و در باور عمومی، باسوادی زنان را مخالف اسلام و برای جامعه خطرناک می‌دانستند . همچنین باور دیگر این بود که زنان نمی‌توانند باسواد شوند و مغز آنان قدرت پذیرش دانش را ندارد. باسوادی زنان ننگ محسوب می‌شد و بسیاری از زنان باسواد، آن را پنهان می‌کردند. 

مثلا بعضی از همسران ناصرالدین شاه توانایی خواندن و نوشتن داشتند ولی شاه از این امر اطلاع نداشت.

در این دوره در خانه‌ها و خیابان‌ها جدایی جنسیتی وجود داشت که تا دوره پهلوی نیز ادامه یافت به ویژه درمیان طبقات پایین‌تر جامعه: در خانه‌ها اندرونی و بیرونی مجزا بود، میهمانان زن توسط زنان پذیرایی می‌شدند و میهمان‌های مرد توسط مردان. 

در خیابان‌های پرجمعیت مانند لاله‌زار، شاه آباد و امیریه نیز در ساعت‌های پرجمعیت عصر زنان باید از یک پیاده‌رو عبور می‌کردند و مردان از پیاده‌رویی دیگر. زنانی که می‌خواستند برای کاری به سمت دیگر خیابان بروند باید از پاسبان اجازه می‌گرفتند و تحت نظر او به سرعت حرکت می‌کردند . 

در این دوره ازدواج کودکان و ازدواج اجباری دختران بسیار رایج بود. طلاق نیز برای مردان بسیار آسان بود و چندزنی مجاز بود. حق رای برای زنان وجود نداشت. زنان نمی‌توانستند به هیچ منصب سیاسی دست یابند .

نگرش زنان به وضعیت خود پذیرش سرنوشت و تسلیم بود. به دختران از کوچکی ساکت نشستن و تحرک کم، سوال نکردن و اطاعت کردن از مردان حتی برادر کوچک‌تر خود آموخته می‌شد. این الگوی جامعه‌پذیری تا دوره‌های بعد نیز ادامه یافت.


 

نوشته شده توسط مرآت در چهارشنبه 1388/06/25 ساعت 11:10 موضوع | لینک ثابت


تصویری: مرغ و خروس های فشن!

 بدون شرح!
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 


 

نوشته شده توسط مرآت در چهارشنبه 1388/06/25 ساعت 11:8 موضوع | لینک ثابت


طنز : چگونه يک خبر بد را برسانيم؟


داستان زير را آرت بو خوالد طنز نويس پر آوازه آمريکايي در تاييد اينکه نبايد اخبار ناگوار را به يکباره به شنونده گفت تعريف مي کند:

مرد ثروتمندي مباشر خود را براي سرکشي اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسيد:
- جرج از خانه چه خبر؟
- خبر خوشي ندارم قربان سگ شما مرد.
- سگ بيچاره! پس او مرد. چه چيز باعث مرگ او شد؟
- پرخوري قربان.
- پرخوري؟ مگر چه غذايي به او داديد که تا اين اندازه دوست داشت؟
- گوشت اسب قربان و همين باعث مرگش شد.
- اين همه گوشت اسب از کجا آورديد؟
- همه اسب هاي پدرتان مردند قربان.
- چه گفتي؟ همه آنها مردند؟
- بله قربان. همه آنها از کار زيادي مردند.
- براي چه اين قدر کار کردند؟
- براي اينکه آب بياورند قربان!
- گفتي آب؟ آب براي چه؟
- براي اينکه آتش را خاموش کنند قربان.
- کدام آتش را؟
- آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاکستر شد.
- پس خانه پدرم سوخت؟ علت آتش سوزي چه بود؟
- فکر مي کنم که شعله شمع باعث اين کار شد قربان!
- گفتي شمع؟ کدام شمع؟
- شمع هايي که براي تشيع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!
- مادرم هم مرد؟
- بله قربان. زن بيچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمين گذاشت و ديگر بلند نشد قربان.
- کدام حادثه؟
- حادثه مرگ پدرتان قربان!
- پدرم هم مرد؟
- بله قربان. مرد بيچاره همين که آن خبر را شنيد زندگي را بدرود گفت.
- کدام خبر را؟
- خبرهاي بدي قربان. بانک شما ورشکست شد. اعتبار شما از بين رفت و حالا بيش از يک سنت در اين دنيا ارزش نداريد. من جسارت کردم قربان. خواستم خبرها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!


 

نوشته شده توسط مرآت در دوشنبه 1388/06/23 ساعت 15:43 موضوع | لینک ثابت


صحبت هاي قبل از ازدواج - کاریکاتور

کاریکاتور



اصالت خانوادگی :


مشکلات شرعی! پیش رو :


بیکاری و عدم مسئولیت پذیری :


باورهای خرافی :
.

بدون شرح:
.

کتمان و پنهان گذشته:


عادات بد:

عدم توانایی دختران در آرایش درست و شیک:


شناخت و درک روحیات طرفین:
.


 

نوشته شده توسط مرآت در یکشنبه 1388/06/22 ساعت 16:49 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting